مرا به باد بسپار

به باران

به شبنم

به شکوه رنگین کمان

 

مرا به آسمان بسپار

به روشنایی و آب

به زمین و درخت

و به آفتاب

             مرا به تمام خوبی ها؛

             مرا به خدا بسپار

                                                                                    مهلا

/ 14 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

چه شروع و پايان نابی داره اين نوشتت. چقدر ساده و رويای ادم رو به ياد جنگل های بارون خورده شمال و افتاب داغی که پهن شده روی چهل ستون ميندازه. مرا به خدا بسپار....

سروين

تو رو به همه خوبي ها و زيبايي ها و از همه مهمتر به خدا مي سپرم. خيلي جالبه چون با خوندن متنت ياد يك عالمه خوبي و زيبايي و نور افتادم.

ايمان

درود دوباره اينجا چرا اينقدر سرد و ساکته؟ مگه تولد نيست؟؟؟؟ تولدت مبارک

عاطفه

عزيزم از محکم بودن نيست که گريه نميکنم..هنوز تو بهتم... من منتظر يه نوشته ديگه ام چرا آپ نميشه اين دلبلاگ؟

يادش به خير...

به روشنايي و آب ميسپارمت تا تاريكيهاي اين دنياي فاني را كمتر ببيني....

مرجان

مهلا چرا نمينويسی؟زود باش ديگه. چقدر دوست داشتم ببينمت.حيف شد نتونستی بيای.ايشالا بار بعد. راستي راستی چی؟؟؟؟توی وبلاگم نوشتی

مرتضی م

جالب بود.اما با توجه به توانايی هايت من پیشنهاد می کنم شعر انگليسی نيز ترجمه کرده و به همراه متن انگليسی در اينجا قرار دهی. قربانت.

مرجان

اي صميمي اي دوست گاه بيگاه لب پنجره ي خاطره ام مي آيي اي قديمي اي خوب تو مرا ياد كني يا نكني من به يادت هستم آرزويم همه سرسبزي توست دائم از خنده لبانت لبريز دامنت پرگل باد...

مرجان

مرسی گلم که بهم سر زدی.به فکر آپ کردن هستم.حوصله ش بياد سراغم حتما؛.تو چرا به روز نميکنی؟

مرجان

گلم چرا به روز نميکنی؟اينجا يکی منتظره ها