شعر

به: دوستانم

 

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

هرکسی می خواهد

وارد خانه ی پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند

شرط وارد گشتن

شست و شوی دلهاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می نویسم ای یار

خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

خانه ی دوست کجاست؟

 

 

زنده یاد فریدون مشیری

 

 

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
مرجان

1) وااااااااااااااااای عجب شعر قشنگی. مرسی بوس بوس [ماچ] 2) مرسی[بغل] (که از ابهت من[عینک] ترسیدی ننوشتی مچاله کنار خاطره) [نیشخند] 3) دلمو شکستی [دلشکسته] باشه دیگه برای هیچ کدومتون کامنت نمیذارم [افسوس].......عمراً، خوابشو ببین [شیطان] 4) ....... ؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!! خب چهار نداره، همینا بود [نیشخند]

مرجان

آهااااان اینم از چهارمیش: 4) این حسام کیه برات کامنت لبخند گذاشته؟؟؟[کلافه][کلافه][عصبانی][عصبانی]

از روی سادگی-عاطفه

ما هم دعوتیم بانو؟ مهلا بانو جان کار ما گذشته از طبیت سلطتنتی و این قبیل ترفندها... جسم بیمار نیست ... طبیت روح می خواهیم... حبیب و این حرفا ... ه ه ه ه ...شوخی کردیم جدی نگیرید ..دوست جان[ماچ]

سروین

نمی دونم چرا یاد این شعر افتادم: «باران/ بهانه بود/ كه تو/ زير چتر من/ تا انتهاي كوچه بيايي/ و دوستي/ مثل گلي/ شكوفه كند/ بر لبانمان.» هردو شعر یک فضا رو برام تدایی می کنه. این شعر مشیری واقعا زیبا بود.

مرجان

آخه دلت میاد از ابهت من نترسی؟ [ناراحت][نگران][پلک] بترس، آفرین [بغل] بله پس چی خیال کردی؟ من خیلی هم غیرتیم[عینک] راستی یه نگاه به کامنت های پست قبلی آیتام بنداز.

آیتام

بچه ها خوبه ها دوره گذاشتین هی تو وبلاگ های همدیگه کامنت می گذارین. یه کمی هم وبلاگهاتونو زود به زود به روز کنید بد نیست. به من هم گیر ندید من زود به زود به روز می کنم !!!!

نازلی

مرسی که شعری به این اندازه زیبا ..و که نشان از وسعت روح زلال و مهربونت رو داره به دوستانت هدیه کردی